عشق ...
خداوندا ! از آدینه های تکرار و انتظار ، دیگر گریزانیم و روح آشفته مان با هر لحظه انتظار می سوزد و می گدازد . چشمانمان را به پیشواز آمدن ‹‹ موعودت ›› فانوس جاده هایی کرده ایم که همگی غرق در سکوت اند و انتظار و کاش آن آدینه سبز می آمد و دعای فرج امام زمان ( عج ) مستجاب می گردید و ما بهار عدالت را به جان تجربه می کردیم .
خرسندم که باز هم مجالی پیش آمد تا بتوانم با این چند سطر با شما عزیزان صحبتی داشته باشم .
تشکر فراوان دارم از دوستان عزیزی که پست قبلی مرا خوانده و از نظرات خوبشان مرا آگاه نمودند . اسم نمی آورم تا مبادا کسانی در پرانتز محبوس شوند .
چند روز پیش در حال خواندن ایملیهایم بودم که نام و عنوان یکی از بزرگترین نویسندگان ، مفسران و تحلیلگران سیاسی ایرانی مقیم آمریکا به چشمم خورد . بسیار غیرمنتظره و عجیب بود و بهمین خاطر با خود گفتم شاید از دوستانم ، کسی به شوخی با این عنوان ( نام آن بزرگوار ) برایم ایمیل فرستاده است . ایمیل را باز کردم . نه !!! واقعی بود . ایمیل از طرف همان کسی بود که همیشه و در همه حال آرزوی دیدن چهره اش و شنیدن صدایش را از تلویزیونها و رادیوهای خارجی داشته ام و به خواب هم نمی دیدم که این غول سیاسی و نویسنده بزرگ برای من ایمیل بفرستد . همیشه پیگیر سخنان و تفسیر و تحلیلهایش در VOA بوده ام . این بخت برای وبلاگ نویس کوچکی چون من به آسانی بدست نیامده وبعنوان یکی از بهترین خاطرات زندگی ام در حافظه نه چندان قوی ام ثبت خواهد شد . کم بها نیست کزآن درگذرم .
متن ایمیل این بود : محمود عزیز . دلشادم که در این برهه از زمان که فکر و ذکر همه جوانان ما و علی الخصوص جوانان وبلاگ نویس ، جملگی به عشق و عاشقی و دلتنگی و سکس و آسمان ابری و غم و غصه و عشق شکست خورده واندوه و زندگی بارانی و هزار گونه مشکل دیگر معطوف گشته ، وبلاگهایی مانند وبلاگ شما به چشم می آید که نشان از درک اجتماعی و فهم و شعور بالای شما داشته و این سبب امیدواری است .
و اما این پست را اختصاص داده ام به عشق و درک ما از این مقوله مهم :
یکی از اساسی ترین توهمات آدمی ، این است که گمان می کند عشق را می شناسد ، به همین سبب از تجربه عشق عاجز است . هر کسی می پندارد که می داند عشق چیست ، بنابراین ، نیازی به تجربه آن احساس نمی کند . به همین دلیل عشق با دنیای ما قهر کرده است . ما با عاشقانی روبروییم که از عشق تهی اند . والدین تظاهر می کنند که فرزندانشان را دوست دارند ، شوهران تظاهر می کنند ، همسران تظاهر می کنند ـ تظاهر و تظاهر . البته هیچ کس به عمد این کار را نمی کند . بسیاری از آنها نمی دانند که چنین می کنند .
ای کاش از همان ابتدا آدم ها می آموختند که عشق برترین هنر زندگی است ، به جادو می ماند و معجزه می کند ! ای کاش می آموختند که عشق را باید کشف کرد ، باید برای کشف آن زحمت کشید ، باید به ژرفای آن رفت و شیوه های آن را آموخت!
عشق ، هنر است . عشق ورزیدن ، مهارت نیست ، بلکه امکانی بالقوه در همگان است . به همین سبب امید آن هست که روزی همگان به بلندای بلند عشق صعود کنن . در واقع تنها در چنان روزی ست که انسانیت حقیقی زاده می شود . ما هنوز پیش از آن واقعه عظیم زندگی می کنیم . آن واقعه بزرگ و باشکوه هنوز روی نداده است . پس بهتر است با دیدی باز به استقبال آن برویم .